دختری از دیار غریب ... بیشه ام اشک و غم است؛محفلم تنهائیست روزها به عشق شب بیدارم وشب از تلألؤ ستاره هانمی برد خوابم 19بهارگذشت و من هنوز؛درپی رسم گل یاس خودم مانده ام عاشق و مجنون نیستم؛ ولی نمی دانم آتش چیست که در دل دارم کارم شب وروز همین بوده و هست؛که دل به حدیث دوست بسپارم و بس ...