| خوشا آنان که وقت دادن جان به ياد کربلا بودند و رفتن
و من با اين دل خونين از اين دار چرا ماندم و با آنان نرفتم

نمی دونم چه حالیه!آرزوی کبوتر بودن دارم...
کاش منم می تونستم به سوی کربلا پر بکشم.
کاش قطره آبی بودم تو کربلا... تا شاید تر می کردم لب مولایم را!
آه! دلم گرفته...
بغضی سنگین راه گلومو بسته...نمی تونم فریاد بکشم !نمی تونم گریه کنم،زاری کنم ...
دلم گرفته...آه !که دوباره دلم شکسته...
باز نمی دونم چرا چشمام به یاد لبهای تشنه مولام بارانی شده.
دیگه نفسی برای مولام نمونده،آه که دیگه اشکی هم برای من نمونده...
با دیــده های گــریــون
با دلــهای پـــرازخــون
همه دعــا بخــونید شایـد بگیـره بـــارون
شایـد بگیـره بــارون ...

باز شب عاشورا آمد و هوا هم بوی عطر حسین دارد
باز ظهر عاشورا آمد و دل من طاقت دوری ندارد
مولا شفاعتم بکن آخرتم بی تو معنا ندارد...
|